موضوع: "دلنوشته مذهبی"
#به_قلم_خودم خدای من ای معبود سخاوتمند من,شرمسارم از بخشندگی ات ودل گره زده ام به بند بندگی ات.تو مرا هدایت کن که نورتویی ومن بی توظلمتی بیش برخود نیستم !دست هایم به طلب عطوفت تو از بی نهایت مهرت بلند شده اند به درگاهت!چگونه باور کنم رهامی کنی مرا ای ارحم الراحمین حتی اگر بدترین باشم ؟مگرنه اینکه خود ندا داده ای که بازگردم باهر فاصله ای که از تودارم…اکنون من از تو دورم ,فرسنگها..اماتونزدیکتر از من به من !پس ای حافظ آبروی من,تو نزدیک شو ونزدیک تر تامنِ تاریک جوانه زنم در نمناکی اشک دوری ات,وشکفته شوم بر شاخه ی سبز عبادت,لحظه ی ناب زیارت,دست هایم که میرسد به دامانت ….خون می چکد به جای اشک از دیده ی دلم بس که حسرت بودن همیشه را دارم باتو….و با اذان من می روم از سرای خودم تا تو!باز آمده ام ای بهترین,زیباترین,شورآفرین,آغوش باز کن….مرا بپذیر…بپذیر ازمن این تکبیر…الله اکبر ….واگر شد ای خدای مهربان من یکبار,فقط یکبار ازمن رکعتی سجده ای لحظه ای ازنمازم بپذیر که من منتظر نگاه توام باهرتکبیر
#به_قلم_خودم
یامولا تودلم دنبال کلمه ای میگردم که به اون خداروقسم بدم زودتر بیای ..توی این ایام دلم شده یه سقاخونه, اینقدر چهره دلم رنگ غم گرفت مثل دیوارهای حسینیه شده تومحرم!اخه فاطمیه است وروزهای اخر نزدیک شهادت مادرم,دیگه طاقت ندارم میخوام ناله بزنم….اخه شدیدتر شده درد مادرم….
وای خاک شد برسرم که درکوچه افتاد چادر مادرم….چه می کشد پدرم…..گیسوان خواهرم!؟!امروز جور دیگری بود مادرم,شاید این باراخرباشد بارفتن زهرا غربت حسن….آه حسین..زینبِ خون جگرم
وای مادرم
وای مادرم امشب چه می کشد پدرم
از داغ رفتن مادرم