#به_قلم_خودم کجایی نگارم؟به خدا یی که شب را آفرید تا روشنی روز را به رخ کشد,سوگند که دل ها همه مرده است مگر توبیایی وبا نفست زنده شوند!ای حیات وممات دنیا,ضربان جویبارهاوخروش دریاهای متلاطم تو را می خواند …..ودل های رنجیده ازدرد وستم آتشفشانهای خموشی است که حر نفست را می طلبد!باران برای آمدن تو می بارد وزمین به شوق دیدارت جوانه می زند وفصل ها همه تکرار توست تا از یادها نرود که تمام دنیا تویی وبس! قدم هایت همان شقایق ها,لاله هاوپیچک های دربیابان شکفته است وصدایت را قاصدک ها هر اذان صبح به پنجره می کوبند ونماز آیینه تمام نمای رخ زیبای توست….وشیعه بودن همان اقتدای نماز است به حضورت !وعبورت از کوچه ی غریبانه دلم دعای فرج است در روزهای ندیدن تو سلام برتو ای تمام خوبی ها ای لبخند خدا فرزند بنت الهدی ازمن نشو جدا که مرده ام بی محبت شما وزنده ام به نگاه اولیا
ه
در ماشین روبستم واز خیابون رد شدم یادم افتاد پول نیاوردم !دوباره برگشتم از شوهرم پول گرفتم ….قدم هاموتند کردم زمین شیب دار بود ,ترسیدم زمین بخورم ,یواش تر راه رفتم کوچه زیاد طویل نبود بعضی مغازه ها باز بودن …..چتر های زیادی رو باز کرده بودن توپیاده رو آبی’خاکستری’مشکی….از کنار چتر ها که رد شدم دیگه نزدیک در رسیدم ,خواستم پرده رو کنار بزنم برم قسمت زنانه (داشتم فکر میکردم کاش شکلات می خریدم می بردم باخودم) تپش قلبم زیاد شد…دیدم دستم خورد به در…..باز نمی شد هولش دادم ….بسته بود….وای یادم رفته کرونا!؟!!امام زاده زید بن علی بسته بود وفقط چند ساعت توروز باز میشد.منم باید بر می گشتم سلام دادم وپول رو انداختم توصندوق ….به ضریح نگاه کردم از دور ….حالا قدر زیارت رو بیشتر میدونم …چی بگم تو بازار هم نگشتم ,دل ودماغ هیچی نداشتم گفتم آقا بطلب.چیکار کنم ؟دل من اینجوریه شارژیه! زیارت میره انرژی می گیره














