رفیقم حسین(ع) مداحی ومولودی خوانی در مدارس ومجالس بانوان)الشتر(09907341747)

رفیقم حسین(ع)

الهم ارنه طلعه الرشیده... طفیل هستیِ عشق اند آدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری به امید نگاهت قلم برداشتم تاخط بکشم روی هرچه غیرتوست وتنها از توبنویسم...قلم هم به شوق وصال تو قیام میکند ! به امید دیدن قامت مهدی حتی اگر بمیرم وروز قیامت سر ازخاک بر دارم بازهم شوق دیدار تورا دارم ودر انتظارم. یاقائم آل محمد
اومنتظر ظهوراست
ارسال شده در 17 بهمن 1399 توسط زینب رادسریان در حدیث

از حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که فرمود:

ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و شما را فراموش نمی کنیم اگر جز این بود گرفتاری ها بر شما فرود می آمد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند پس تقوای خدای بزرگ را پیشه خود سازید.

?بحارالانوار، ج53، ص175

?♥️ #منتـظرانہ

#ســیـכ_انقـݪآبے

روایت از امام زمان برای شیعیان
نظر دهید »
جایی که سندش به نام توست
ارسال شده در 17 بهمن 1399 توسط زینب رادسریان در طلعه رشیده, داستان کوتاه

#به_قلم_خودم اولین بار بود به سفر می رفت ,با اسرار خانواده اش را ضی شده بودند تا همراه دو خواهر بزرگترش راهی شود.قرار بود به مناسبت نیمه شعبان از طرف پایگاه مقاومت  به زیارت مسجد جمکران بروند,جایی که فقط از تلویزیون دیده بود ومی دانست مسجدی زیباست با گنبد آبی رنگ….خوشحال بود از اینکه به زیارت مکانی می رفت که مال امام زمان خودش است,ماشین حرکت کرد ونفس راحتی کشید .*یاد حرف مادرش افتاد که می گفت خوش به حالت. شاید چون سندش به نام آقاست! اما مادرم گفت تمام دنیا سندش به نام اوست برای همین است که همه جاهست ….* کناریک امامزاده توقف کردند .وقت نماز ضعف کرده بود .روی مبل خانمی لم داده بود با یک کیسه پلاستیکی که تانصف از کنسرو ماهی و…پر شده بود وبه نماز خواندن بقیه خیره شده بود.کمی بسکوییت خورد و دوباره راه….صدای صلوات بیدارش کرد نزدیک حرم بانوفاطمه معصومه س رسیده بودند. پیاده شد چشمش که به گنبد طلایی افتاد جان تازه گرفت. اما راه را بلد نبودند…پشت سر بقیه از پارکینگ خارج شدند.  بازحمت به ضریح رسید .دستش که ضریح را گرفت بغضش شکست اما یادش نبود چی می خواست که به بانو بگوید. اما انگار فقط همین را می خواست که ضریح را ببیند , حس پرنده ای را داشت که در میان پرواز اوج گرفته بود! سبک شد مثل پر! بعد از زیارت وتازه شدن نفس بایک نان سنگگ داخل حیاط نشست کنار خواهرانش. زنی عرب با دوبچه کوچکش آمد نشست وباهم مشغول نان خوردن شدند. زن به زبا ن خودش کمی درد دل کرد وروبه حرم اشک ریخت….دوباره حرکت کاروان و طولی نکشید که صلوات ها بیشتر وبیشتر شد اما اصلا گنبدی نمی دید تا بالاخره توانست ببیند. برق گنبد فیروزه ای حواسش را برده بود .خواهرش گفت آماده شو پیاده شویم. به سمت یکی از درهای مسجد رفتند انگار قند دردلش آب کرده بودند….خانمی محجبه دم در ایستاده بود .تمام حواسش به آن گنبد بودکه دستی آرام به سینه اش خورد. خانم محجبه گفت خانم شما نمی توانید داخل شوید ,باید با چادر داخل شوید. به خواهرش نگاه کرد .خواهرش گفتدهمین جا بمان تامازیارت کنیم بعد با چادر من برو…بغض کرد اما جلوی خودش راگرفت.کمی گذشت خواهرها نیامدند.خانم محجبه با یک چادر سفید آمد .چادر را پوشید وداخل مسجد شد. حس خوبی داشت,باچادر انگار زیر نگاه مهربانش بود. حیاط را خوب نگاه کرد .مردی گوشه ای از حیاط سجاده انداخته بود.داخل مسجد شد .فشار جمعیت او را به عقب می کشاند .نگاهش به بالا افتاد سقف بلند مسجد پر از گنجشک بود .انگار گنجشک ها هم برای رسیدن به محراب پرواز می کردند.محراب مسجد را زیارت کرد . کمی نشست اما ترسید بخوابد بیرون رفت.گرسنه بود خواهرهایش نبودند….مردی داشت نذری آماده می کرد گفت آقا ببخشید از این غذا هم میشه من ببرم .مرد گفت این برای زوار هست دخترم نه مردم عادی….فکر کرد شاید منظورش قشر خاصی است!!! برای همین رفت گوشه ای از حیاط ونشست.چشمش به زن کنسروی افتاد(این اسم را خودش روی او گذاشته بود)که با عجله به سمت وضوخانه می رفت پلاستیک کنسروها سبک شده بود,زن کنسروی زیرچشمی نگاهی کرد ورفت… .نگاهش به افق بود که از گوشه مسجد می درخشید.چرا اینجا این بیابان چقدر غریب است مولا!کمی گذشت که با خوردن شیرینی نذری سیرشد. کنار دیوارنشست هواسرد شده بود .خانمی داشت می گفت نامه نوشتم بندازم توچاه جمکران… سریع بلندشد یادش افتاد نامه ها توجیبش مانده رفت سر چاه ….گریه اش تمام شده بود.شب را بابیداری وخواب کمتر به سپیده رساند.صدای اذان صبح با هوای خنک سحر آنقدر دلکش بود که چشم هایش رابست وگفت بهشت!ودر آن نسیم خنک به سمت مسجد قدم برداشت. بعد از دعای ندبه رفت بیرون داخل بازار چرخی زد وازبازار بیرون رفت باورش نمیشد که ماشین را دیده.رفت داخل نشست.خواهرها آمدند ….الحمدلله چقدر دنبالت گشتیم…. به خانه که برگشت فقط دلش میخواست یک چادر داشته باشد. #ماجرای_امروز #چالش_نویسندگی

داستان کوتاه درمرد مسجد جمکران
نظر دهید »
دور رهبرم می گردم
ارسال شده در 17 بهمن 1399 توسط زینب رادسریان در سیاسی_انقلابی

​نگاهت‌حسرت‌ازجان‌میبرد،

جان‌دل‌!

یڪ‌لحظه‌هم‌ماراببینـ(:

 #دلۍ

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم

در ره عشق جگردار تر از صد مردیم

هر زمان بوی خمینی به سر افتاد ما را

دور امام سیدعلی خامنه ای میگردیم ♥️?
#رهبـــرے

#ا‌ِفـ‌شیݩ✨?

دلنوشته برای رهبرایت ایت الله خامنه اب
نظر دهید »
زمستان هجران
ارسال شده در 17 بهمن 1399 توسط زینب رادسریان در مهدی فاطمه, دلنوشته مذهبی


زمستانِ هجران‌تان، دامن سردش را همه جا گسترده است…
سرمای ندیدن‌تان، تا عمق استخوان دنیا نفوذ کرده است…
تاریکی فراق‌تان، روز و سپیده و آفتاب را از يادمان برده است…

میان جولان کشنده ی زمستان، فقط بهارِ آمدن شماست که گرما و صبح و امید و آفتاب را بر جان های بیقرارمان میهمان می کند.

خدا شما را برساند…

【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج 】

?♥️ #منتـظرانہ

#ســیـכ_انقـݪآبے

دلنوشته برای مهدی صاحب الزمان
نظر دهید »
قهرمان نمی میرد
ارسال شده در 17 بهمن 1399 توسط زینب رادسریان در فوتبال, پرسپولیس


ـ ـ ـ ـــــ↻ـــــ ـ ـ ـ

°اللَّهُمَّ‌اغْفِࢪْلَہُ‌وَارْحَمْہُ‌وَعَافِہِ」

?| #قه‍رمـان‌نمیمیرد…

درگذشت بازیکن سابق پرسپولیس
نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 138
  • 139
  • 140
  • ...
  • 141
  • ...
  • 142
  • 143
  • 144
  • ...
  • 145
  • ...
  • 146
  • 147
  • 148
  • ...
  • 379
مداحی ومولودی خوانی در مدارس ومجالس بانوان)الشتر(09907341747)
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

جستجو

موضوعات

  • همه
  • احکام
    • وعده صادق
  • ادبیات
  • ادعیه
  • اهل بیت
  • بانوی رویاهای من
  • بهداشت وسلامتی
  • جمکران
  • حجاب
  • حدیث
  • داستان کوتاه
  • درختان
  • دلنوشته مذهبی
  • دهه فجر
  • رهبرم سیدعلی
  • روانشناسی
  • زیارت
  • سخنرانی
  • سیاسی_انقلابی
  • شعر
  • شهدا شمع همیشه روشن
  • طلعه رشیده
  • عکس نوشته مذهبی
  • عید عاشقان
  • فرزندآوری
  • فوتبال
  • فیلم
  • قدس
  • قران
  • مداح
  • مداح خانم در الشتر
  • مذهبی
  • مطالب خواندنی
    • طبیعت
  • معرفی کتاب
  • منابع طبیعی
  • مناجات
  • مهدی فاطمه
  • می خواهم زن ترین باشم
  • نماز
  • ورزشی
  • پرسپولیس
  • پیروزی انقلاب اسلامی ایران
  • کرونا
  • کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا
  • کلیپ مذهبی
  • گل ها وگیاهان زینتی

کاربران آنلاین

  • آشنا
مداحی ومولودی خوانی در مدارس ومجالس بانوان)الشتر(09907341747)
مداحی ومولودی خوانی در مدارس و مجالس بانوان09907341747